مسأله آکادمی در ایران؛ مطالعه‌ای در باب نسبت مکتب فلسفی تهران و دانشگاه تهران

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه جامعه‌شناسی دانشگاه تهران

2 گروه جامعه‌شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران؛ تهران؛ ایران

چکیده

هدف این مقاله بازاندیشی به مسئله آکادمی در ایران، از خلال نسبت میان تأسیس دانشگاه تهران (۱۳۱۳ شمسی) و مکتب فلسفی تهران به‌عنوان سنتی زنده در فلسفه است. بخشی از این بازاندیشی نقد روایت مسلط «گسست معرفتی» است. چارچوب نظری پژوهش با تلفیق لایه‌بندی نهادی و پدیدارشناسی (گیلسپای، لیوتار) صورت‌بندی شده و مفاهیمی چون «تنش»، «دوگانگی نهادی»، «زیست‌جهان» و «زمان‌های چندگانه» (کوزلک) را به کار می‌گیرد. روش پژوهش کیفی-تاریخی با رویکرد پدیدارشناختی-هرمنیوتیکی است؛ داده‌ها از اسناد تاریخی تأسیس دانشگاه، متون فلسفی مکتب تهران (به‌ویژه «لمعات الهیه» و «بدایع‌الحکم») و برنامه‌های درسی دانشکده معقول و منقول گردآوری شده‌اند. مهم‌ترین یافته‌ها نشان می‌دهد: اولاً، سنت فلسفی مکتب تهران در آستانه تأسیس دانشگاه از پویایی درونی و انعطاف تعاملی برخوردار بوده و متن‌هایی به زبان فارسی تولید کرده که نشان‌دهنده ظرفیت گفت‌وگو با پرسش‌های نوظهور است. ثانیاً، دانشگاه تهران نه یک گسست مطلق، بلکه محصول فرایند «لایه‌بندی نهادی» و ادغام نهادهای پیشین (از جمله مدرسه عالی سپهسالار) است. ثالثاً، هم‌زیستی دو منطق نهادی مدرسه (اقتدار سنتی) و دانشگاه (اقتدار عقلانی-قانونی) به دوگانگی نهادی و تنشی مولد انجامیده که در کنش شخصیت‌هایی چون میرزا مهدی آشتیانی و محمدعلی فروغی تجسم یافته است و می‎تواند تا همین امروز نیز تداوم یافته باشد. مقاله نتیجه می‌گیرد که نسبت میان دانشگاه و سنت فلسفی را باید در افق «تداوم در عین دگردیسی/بازآرایی» بازفهمید.

کلیدواژه‌ها

موضوعات